باز بوده باز
پنجره ی خیال
و دگر بار تو ای هوس؛
آرام و نم نم خزیدی
به دشت سرد ذهنم؛
و دوباره ها را باز خریدی به جان خسته ام
و باز سینه ام را کویر تفتان حسرت ها کردی
تو را در زندان کدامین کشورِ جان حبس کنم؟!
چگونه بگریزم از مرزهای گسترده ی سرزمین نامرئی ات؟!
هوسِ ترکت را دارم ...
مرتضی علیزاده
پنجره ی خیال
و دگر بار تو ای هوس؛
آرام و نم نم خزیدی
به دشت سرد ذهنم؛
و دوباره ها را باز خریدی به جان خسته ام
و باز سینه ام را کویر تفتان حسرت ها کردی
تو را در زندان کدامین کشورِ جان حبس کنم؟!
چگونه بگریزم از مرزهای گسترده ی سرزمین نامرئی ات؟!
هوسِ ترکت را دارم ...
مرتضی علیزاده